
باز تابستون شد و تعطیلات بابا خونه موند دعوا ها شروع شد
روز ب روز سنش بالا میره و احلاقش گندتر
حرفای زشت و داد و هواراش شروع شده
انقد از دسش خسته شدم ک نگو...![]()
کاش یجا بود ادم میرفت از دس این جنگ و دعواشون راحت میشد
خدایا من دیگه حوصله زندگی با اینا رو ندارم![]()
برچسب:
نویسنده: حامد عباسیان
مث جهنمی میمونه ک خارج شدن ازش بهشته...
بعضی وقتا اشکات رو گونه هات سُر میخورن
تا یکم دلت و اروم کنن..
ببین مرا ک بعد تو چگونه زیر بار غصه خم شدم...
برچسب:
نویسنده: حامد عباسیان
مرا دوست بدار!
به سان
گذر از یک سمت خیابان
به سمتی دیگر؛
اول به من نگاه کن
بعد به من نگاه کن
بعد باز هم مرا نگاه کن!
برچسب:
نویسنده: حامد عباسیان
#بهترین_متنهایی_که_خوانده_ام
بعضیها خودشان
دلیل دوست داشتنشان میشوند،
آنهایی که میگویند:
باهم راه برویم
باهم درستش میکنیم ..
باهم کلا کیف دارد...!
پ
برچسب:
نویسنده: حامد عباسیان
من میمیرم اگه کسی و مث من نگاه کنی...
حسودی ک جای خودش و داره...
برچسب:
نویسنده: حامد عباسیان